Genesis 50:18
آنگاه برادرانش آمده، به پای او افتادند و گفتند: «ما غلامان تو هستیم.»
کتاب مقدس (فارسی)
In The King James Version
And his brethren also went and fell down before his face; and they said, Behold, we be thy servants.
In Context
19اما یوسف به ایشان گفت: «از من نترسید. مگر من خدا هستم؟
Cross References
Genesis 37:7در خواب دیدم که ما در مزرعه بافهها را میبستیم. ناگاه بافهٔ من بر پا شد و ایستاد و بافههای شما دور بافهٔ من جمع شدند و به آن تعظیم کردند.»
Genesis 42:6چون یوسف حاکم مصر و مسئول فروش غله بود، برادرانش نزد او رفته در برابرش به خاک افتادند.
Genesis 45:3او به برادرانش گفت: «من یوسف هستم. آیا پدرم هنوز زنده است؟» اما برادرانش که از ترس، زبانشان بند آمده بود، نتوانستند جواب بدهند.